- 1 hour 28 minutesمی خواه و گلافشان کن از دهر چه میجویی؟ ۴۹۵
غزل نمره ۴۹۵
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟
این گفت سحر بلبل، ای گل تو چه میگویی؟
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجویی
تا غنچهی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی؟
امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجی از مايهی نيکویی
چون شمعِ نکورویی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورویی
آن طره که هر جعدش صد نافهی چين ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوشخویی
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزلگویی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations27 July 2026, 1:25 am - 57 minutes 25 secondsای دل گر از آن چاه زنخدان به در آیی ۴۹۴
غزل نمره ۴۹۴
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
هر جا که روی زود پشيمان به درآیی
شايد که به آبی فلکت دست نگيرد
گر تشنهلب از چشمهی حيوان به درآیی
هش دار که گر وسوسهی عقل کنی گوش
آدمصفت از روضهی رضوان به درآیی
در تيرهشب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از ديده دوصد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهرو
بازآيد و از کلبهی احزان به درآیی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations26 July 2026, 1:25 am - 1 hour 9 minutesای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ۴۹۳
غزل نمره ۴۹۳
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پاياب شکيبایی
دايم گل اين بستان شاداب نمیماند
درياب ضعيفان را در وقت توانایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی ياد توام مونس در گوشهی تنهایی
در دايرهی قسمت ما نقطهی تسليميم
لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمایی
ديشب گلهی زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودایی
صد باد صبا اين جا با سلسله میرقصند
اين است حريف ای دل تا باد نپيمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست
کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرایی
يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست
شمشاد خرامان کن تا باغ بيارایی
زين دايرهی مينا خونينجگرم می ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شاديت مبارک باد ای عاشق شيدایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations25 July 2026, 1:25 am - 1 hour 3 minutesسلامی چو بوی خوش آشنایی ۴۹۲
غزل نمره ۴۹۲
فعولن فعولن فعولن فعولن
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم ديدهی روشنایی
درودی چو نور دل پارسايان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمیبينم از همدمان هيچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا
فروشند مفتاح مشکلگشایی
عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد میبرد شيوهی بیوفایی
دل خستهی من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگيندلان موميایی
می صوفیافکن کجا میفروشند
که در تابم از دست زهد ريایی
رفيقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبودهست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشاهی کنم در گدایی
بياموزمت کيميای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکايت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations22 July 2026, 1:25 am - 59 minutes 32 secondsبه چشم کردهام ابروی ماهسیمایی ۴۹۱
غزل نمره ۴۹۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به چشم کردهام ابروی ماه سيمایی
خيال سبزخطی نقش بستهام جایی
اميد هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچهی ابرو رسد به طغرایی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلسآرایی
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
بيا ببين که کرا میکند تماشایی
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
که میرويم به داغ بلندبالایی
زمام دل به کسی دادهام من درويش
که نيستش به کس از تاج و تخت پروایی
در آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنند
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
مرا که از رخ او ماه در شبستان است
کجا بود به فروغ ستاره پروایی
نعیم خلد چه باشد وصال دوست طلب
که حيف باشد از او غير او تمنایی
درر ز شوق برآرند ماهيان به نثار
اگر سفينهی حافظ رسد به دريایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations21 July 2026, 1:25 am - 1 hour 8 minutesدر همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۴۹۰
غزل نمره ۴۹۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
در همه دير مغان نيست چو من شيدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آيينهی شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
کردهام توبه به دست صنم بادهفروش
که دگر می نخورم بی رخ بزمآرایی
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشهی چشم از غم دل دريایی
اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در ميکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations20 July 2026, 1:25 am - 1 hour 13 minutesای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹
غزل نمره ۴۸۹
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده
صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
باز ار چه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آيين پادشاهی
تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب
تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی
کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار
تعويذ جانفزایی افسون عمرکاهی
ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت
وی دولت تو ايمن از صدمهی تباهی
ساقی بيار آبی از چشمهی خرابات
تا خرقهها بشوييم از عجب خانقاهی
عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد
ياقوت سرخرو را بخشند رنگ کاهی
دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی
جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد
ما را چگونه زيبد دعوی بیگناهی
حافظ چو پادشاهت گهگاه میبرد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations19 July 2026, 1:25 am - 1 hour 8 minutesسحرم هاتف میخانه به دولتخواهی ۴۸۸
غزل نمره ۴۸۸
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که ديرينهی اين درگاهی
همچو جم جرعهی ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهانبين دهدت آگاهی
بر در ميکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهی
سر ما و در ميخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی
قطع اين مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی
حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار
عملت چيست که مزدش دو جهان برين میخواهی؟
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations18 July 2026, 1:25 am - 1 hour 1 minuteای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی ۴۸۷
غزل نمره ۴۸۷
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبهی خويش دور کرد
آنگه رسی به خويش که بیخواب و خور شوی
گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بیپاوسر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنياد هستی تو چو زير و زبر شود
در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
بايد که خاک درگه اهل هنر شوی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations15 July 2026, 1:25 am - 1 hour 6 minutesبلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶
غزل نمره ۴۸۶
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ویدیویی که در برنامهی این نمره دربارهش صحبت کردیم
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
يعني بيا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحيد بشنوی
جمشيد جز حکايت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنيوی
اين قصهی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت يار به انفاس عيسوی
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
خوش وقت بوريا و گدایی و خواب امن
کاين عيش نيست درخور اورنگ خسروی
ساقی مگر وظيفه حافظ زياده داد
کآشفته گشت طرهی دستار مولوی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations14 July 2026, 1:25 am - 57 minutes 37 secondsساقیا سایهی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵
غزل نمره ۴۸۵
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ساقيا سايهی ابر است و بهار و لب جوی
من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
گوش بگشای که بلبل به فغان میگويد
خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوی
بوی يکرنگی از اين نقش نمیآيد، خيز
دلق آلودهی صوفی به می ناب بشوی
سفلهطبع است جهان بر کرمش تکيه مکن
ای جهانديده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصيحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عيش درآ و به ره عيب مپوی
شکر آن را که دگربار رسيدی به بهار
بيخ نيکی بنشان و ره تحقيق بجوی
روی جانان طلبی آينه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روی
گفتی از حافظ ما بوی ريا میآيد
آفرين بر نفست باد که خوش بردی بوی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations13 July 2026, 1:25 am - More Episodes? Get the App