رواق / Ravaq

فرزآن

  • 1 hour 2 minutes
    هزار جهد بکردم که یار من باشی ۴۵۷

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۷

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    هزار جهد بکردم که يار من باشی

    مرادبخش دل بی‌قرار من باشی


    شبی به کلبه‌ی احزان عاشقان آیی

    دمی ندیم دل سوگوار من باشی

    چراغ ديده‌ی شب‌زنده‌دار من گردی

    انيس خاطر اميدوار من باشی


    از آن عقيق که خونين دلم ز عشوه‌ی او

    اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

    چو خسروان ملاحت به بندگان نازند

    تو در ميانه خداوندگار من باشی

    در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند

    گرت ز دست برآيد نگار من باشی


    من اين مراد ببينم به خود که نيم‌شبی

    به جای اشک روان در کنار من باشی

    شود غزاله‌ی خورشيد صيد لاغر من

    گر آهویی چو تو يک دم شکار من باشی

    سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظيفه من

    اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی

    من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم

    مگر تو از کرم خويش يار من باشی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    20 February 2026, 8:25 pm
  • 48 minutes 57 seconds
    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ۴۵۶

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۶

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

    که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


    چنگ در پرده همين می‌دهدت پند ولی

    وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی


    من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش

    که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی


    در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

    حيف باشد که ز کار همه غافل باشی


    نقد عمرت ببرد غصه‌ی دنيا به گزاف

    گر شب و روز در اين فکرت باطل باشی


    گر چه راهی‌ست پر از بيم ز ما تا بر دوست

    رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


    حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

    صيد آن شاهد مطبوع‌شمايل باشی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    12 February 2026, 6:30 pm
  • 1 hour 6 minutes
    عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ۴۵۵

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۵

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

    ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی

    چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند

    شاهبازان طريقت به مقام مگسی

    دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم

    گفت: ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی؟

    با دل خون‌شده چون نافه خوشش بايد بود

    هر که مشهور جهان گشت به مشکين‌نفسی

    لَمَعَ البرقُ من الطّورِ و آنَستُ به

    فَلعلّی لَکَ آتٍ بشهابٍ قبسی

    کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

    وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی

    بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن

    حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی

    تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم

    جان نهاديم بر آتش ز پی خوش‌نفسی

    چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ

    يَسَّرَ اللهُ طريقاً بک يا ملتمسی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    7 February 2026, 6:25 pm
  • 1 hour 7 minutes
    ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی ۴۵۴

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۴

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


    ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی

    از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

    چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

    که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

    ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

    که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی

    چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ايوان نيست

    مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزی


    سخن در پرده می‌گويم بهار و گل غنیمت دان

    که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی

    طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن

    کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی

    ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جويباران چيست

    مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟

    جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع

    که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی


    می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عيبش

    خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی


    به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

    بيا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی


    به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد

    به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    7 January 2026, 4:46 am
  • 1 hour 6 minutes
    ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۳

    فاعلاتن مفاعلن فعلن


    ای که دايم به خويش مغروری

    گر تو را عشق نيست معذوری

    گرد ديوانگان عشق مگرد

    که به عقل عقيله مشهوری

    مستی عشق نيست در سر تو

    رو که تو مست آب انگوری

    روی زرد است و آه دردآلود

    عاشقان را دوای رنجوری

    بگذر از نام و ننگ خود حافظ

    ساغر می طلب که مخموری



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    6 January 2026, 1:25 am
  • 1 hour 5 minutes
    طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری ۴۵۲

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۲

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری

    ارادتی بنما تا سعادتی ببری

    بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش

    که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

    می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

    به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحری


    چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی

    که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری


    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار

    که در برابر چشمی و غايب از نظری

    هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت

    که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

    کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن

    که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

    به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند

    صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری

    دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند

    چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

    بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن

    و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری


    ز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام

    که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری

    بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم

    گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری


    چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت

    از این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری

    طريق عشق طريقی عجب خطرناک است

    نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

    به يمن همت حافظ اميد هست که باز

    اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    4 January 2026, 1:25 am
  • 59 minutes 33 seconds
    خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۱

    مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


    خوش کرد ياوری فلکت روز داوری

    تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

    آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست

    گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

    در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

    اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

    ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی

    تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری

    در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی‌ست

    آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری

    سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج

    درويش و امن خاطر و کنج قلندری

    يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟

    ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری

    نيل مراد بر حسب فکر و همت است

    از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری

    حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

    کاين خاک بهتر از عمل کيمياگری



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    31 December 2025, 1:25 am
  • 1 hour 8 minutes
    روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری ۴۵۰

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۵۰

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری

    مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری


    گوشه‌ی چشم رضایی به منت باز نشد

    اين چنين عزت صاحب‌نظران می‌داری؟


    ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار

    دست در خون دل پرهنران می‌داری

    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ

    همه را نعره‌زنان جامه‌دران می‌داری


    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

    سر چرا بر من دلخسته‌ گران می‌داری؟


    ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور

    چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری


    گوهر جام جم از کان جهانی دگر است

    تو تمنا ز گل کوزه‌گران می‌داری؟

    پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی

    طمع مهر و وفا زين پسران می‌داری


    کيسه‌ی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت

    اين طمع‌ها که تو از سيم‌بران می‌داری

    گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

    عاشقی گفت که ما را تو بر آن می‌داری


    مگذران روز سلامت به ملامت حافظ

    چه توقع ز جهان گذران می‌داری؟



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    30 December 2025, 1:25 am
  • 1 hour 8 minutes
    ای که مهجوری عشاق روا می‌داری ۴۴۹

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۴۹

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

    عاشقان را ز بر خويش جدا می‌داری

    تشنه‌ی باديه را هم به زلالی درياب

    به اميدی که در اين ره به خدا می‌داری

    دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن

    به از اين دار نگاهش که مرا می‌داری

    ساغر ما که حريفان دگر می‌نوشند

    ما تحمل بکنیم ار تو روا می‌داری

    ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست

    عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

    تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم

    از که می‌نالی و فرياد چرا می‌داری؟

    حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند

    سعی‌نابرده چه امّيد عطا می‌داری؟



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    28 December 2025, 1:25 am
  • 1 hour 47 seconds
    ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸

    «««««می‌بهـا🍷»»»»»

    غزل نمره ۴۴۸

    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


    ای که در کوی خرابات مقامی داری

    جم وقت خودی ار دست به جامی داری

    ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز

    فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

    ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

    گر از آن يار سفرکرده پيامی داری

    خال سرسبز تو خوش دانه عيشی‌ست ولی

    بر کنار چمنش وه که چه دامی داری


    بوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم

    بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری

    چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود

    می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری

    نام نيک ار طلبد از تو غريبی چه شود

    تویی امروز در اين شهر که نامی داری

    بس دعای سحرت حارس جان خواهد بود

    تو که چون حافظ شبخيز غلامی داری



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    27 December 2025, 1:25 am
  • 56 minutes 14 seconds
    بیا با ما مورز این کینه‌داری ۴۴۷

    «««««می‌بهـا🍷»»»»»

    غزل نمره ۴۴۷

    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


    بيا با ما مورز اين کينه داری

    که حق صحبت ديرينه داری


    نصيحت گوش کن کاين در بسی به

    از آن گوهر که در گنجينه داری


    به فرياد خمار مفلسان رس

    خدا را گر می دوشينه داری


    وليکن کی نمايی رخ به رندان

    تو کز خورشيد و مه آيينه داری


    بد رندان مگو ای شيخ و هش دار

    که با حکم خدایی کينه داری


    نمی‌ترسی ز آه آتشينم

    تو دانی خرقه‌ی پشمينه داری


    نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

    به قرآنی که اندر سينه داری



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    24 December 2025, 1:25 am
  • More Episodes? Get the App