- 57 minutes 52 secondsزآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷
غزل نمره ۴۶۷
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بياور جامی
روزها رفت که دست من مسکين نگرفت
ساق شمشادقدی ساعد سيماندامی
روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است
که چو صبحی بدمد در پیاش افتد شامی
يار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی
آن حريفی که شب و روز می صاف کشد
بود آيا که کند ياد ز دردآشامی؟
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations13 June 2026, 1:25 am - 56 minutes 3 secondsاین خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶
غزل نمره ۴۶۶
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وين دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم، چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحتانديشی دور است ز درويشی
هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولی
تا بیسروپا باشد اوضاع فلک زين دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف بهتاب اولی
چون پير شدی حافظ از ميکده بيرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations10 June 2026, 1:25 am - 54 minutes 46 secondsرفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
غزل نمره ۴۶۵
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکين چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فرياد غلغلی
میگشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
میکردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق
آن را تفضلی نه و اين را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندليب
گشتم چنان که هيچ نماندم تحملی
بس گل شکفته میشود اين باغ را ولی
کس بیبلای خار نچيدهست از او گلی
حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ
دارد هزار عيب و ندارد تفضلی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations9 June 2026, 1:25 am - 40 minutes 11 secondsبگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴
غزل نمره ۴۶۴
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی
چون من خيال رويت جانا به خواب بينم؟
کز خواب مینبيند چشمم بجز خيالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی ماهت
شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی
حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی
زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations7 June 2026, 1:25 am - 54 minutes 25 secondsسلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳
غزل نمره ۴۶۳
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّيالي
و جاوَبتِ المَثاني و المَثالي
عليٰ وادِي الاَراکِ و مَن عليها
و دارٍ باللِّویٰ فوقَ الرِّمالي
دعاگوی غريبان جهانم
و اَدعو بِالتَّواتُر و التَّوالي
به هر منزل که رو آرد (خدایا) خدا را
نگه دارش به لطف لايزالی
منال ای دل که در زنجير زلفش
همه جمعيت است آشفتهحالی
ز خطّت صد جمال ديگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو میبايد که باشی ور نه سهل است
زيانِ مايهی جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرين باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فَحُبُّک راحتي في کُلِ حينٍ
و ذِکرُک مونسي في کلِ حالي
سويدای دل من تا قيامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا يابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی؟
خدا داند که حافظ را غرض چيست
و عِلمُ اللّٰهِ حَسبي مِن سوالي
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations6 June 2026, 1:25 am - 55 minutes 53 secondsیا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲
غزل نمره ۴۶۲
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
يا مُبسِماً يُحاکي دُرجاً مِن اللّآلي
يا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی
حالی خيال وصلت خوش میدهد فريبم
تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی
می ده که گر چه گشتم نامهسياه عالم
نوميد کی توان بود از لطف لايزالی
ساقی بيار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چيز مگذر گر عاقلی و زيرک
امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی
چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت
حافظ مکن شکايت تا می خوريم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قُم فَاسقِني رَحيقاً اَصفيٰ مِن الزُّلالي
المُلکُ قَد تَباهي مِن جَدَّه و جِدِّه
يا رب که جاودان باد اين قدر و اين معالی
مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations3 June 2026, 1:25 am - 1 hour 4 minutesکتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱
غزل نمره ۴۶۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
کتبتُ قصةَ شوقي و مَدمَعي باکي
بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
بسا که گفتهام از شوق با دو ديدهی خود
اَيا منازلَ سلمي فَاين سَلماکی
عجيب واقعهای و غريب حادثهای
اَنَا اصطَبَرتُ قَتيلاً و قاتلي شاکي
که را رسد که کند عيب دامن پاکت
که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل
چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی
صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز
و هاتِ شمسةَ کَرمٍ مُطَيِّبٍ زاکي
دَعِ التَّکاسُلَ تَغنَم فَقَد جَريٰ مَثَلٌ
که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمايلت آری
اَريٰ مَآثِرَ مَحيايَ من مُحيّاکي
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations2 June 2026, 1:25 am - 1 hour 3 minutesسلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰
غزل نمره ۴۶۰
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سُليميٰ مُنذُ حَلَّت بالعِراقي
الُاقي مِن نواها، ما اُلاقي
الا ای ساروان منزل دوست
اِلي رُکبانِکم طالَ اشتياقي
خرد در زندهرود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
رَبيعُ العمر في مَرعيٰ حِماکُم
حَماکَ اللهُ يا عهد التَّلاقي
بيا ساقی بده رطل گرانم
سَقاکَ اللهُ مِن کَأسٍ دِهاقي
جوانی باز میآرد به يادم
سماع چنگ و دستافشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدل
به ياران برفشانم عمر باقی
درونم خون شد از ناديدن دوست
اَلا تَعساً لِايَّامِ الفِراقي
دُموعي بَعدَکُم لا تَحقِروها
فَکَم بَحرٍ عميقٍ مِن سَواقي
دمی با نيکخواهان متفق باش
غنيمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گهگه سزاوار طلاقی
مسيحای مجرد را برازد
که با خورشيد سازد هموثاقی
وصال دوستان روزی ما نيست
بخوان حافظ غزلهای فراقی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations1 June 2026, 1:25 am - 1 hour 2 minutesزین خوشرقم که بر گل رخسار میکشی ۴۵۹
غزل نمره ۴۵۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
زين خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
خط بر صحيفهی گل و گلزار میکشی
اشک حرمنشين نهانخانهی مرا
زان سوی هفت پرده به بازار میکشی
هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست
از خلوتم به خانهی خمار میکشی
کاهلروی چو باد صبا را به بوی زلف
هر دم به قيد سلسله در کار میکشی
گفتی سر تو بستهی فتراک ما شود
سهل است اگر تو زحمت اين بار میکشی
با چشم و ابروی تو چه تدبير دل کنم
وه زين کمان که بر من بيمار میکشی
بازآ که چشم بد ز رخت دور میکند
ای تازهگل که دامن از اين خار میکشی
حافظ دگر چه میطلبی از نعيم دهر؟
می میخوری و طرهی دلدار میکشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations31 May 2026, 1:25 am - 1 hour 1 minuteای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ۴۵۸
غزل نمره ۴۵۸
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقيران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دايره بيرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از گوهر جمشيد و فريدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ايام جگرخون باشی؟
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اين است
هيچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations30 May 2026, 1:25 am - 1 minute 19 secondsاطلاعیه نمره چند27 May 2026, 7:59 am
- More Episodes? Get the App