- 57 minutes 22 secondsبشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱
غزل نمره ۴۸۱
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است
عيش با آدمیای چند پریزاده کنی
خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شيريندهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عيش که با بخت خداداده کنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations2 July 2026, 1:25 am - 56 minutes 52 secondsای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ۴۸۰
غزل نمره ۴۸۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به يک گوشهی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
ديدهی ما چو به اميد تو درياست چرا
به تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟
نقل هر جور که از خلق کريمت کردند
قول صاحبغرضان است تو آن ها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations1 July 2026, 1:25 am - 57 minutes 37 secondsصبح است ژاله میچکد از ابر بهمنی ۴۷۹
غزل نمره ۴۷۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بيار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمين ماست
مطرب نگاه دار همين ره که میزنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی
ساقی به بینيازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations30 June 2026, 1:25 am - 56 minutes 57 secondsنوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸
غزل نمره ۴۷۸
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سرگرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگآميزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانهوار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خويشتن در پای معشوق افکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations29 June 2026, 1:25 am - 54 minutes 35 secondsدو یار زیرک و از بادهی کهن دو منی ۴۷۷
غزل نمره ۴۷۷
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
دو يار زيرک و از بادهی کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم
اگر چه در پیام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی
بيا که رونق اين کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی
ببين در آينهی جام نقشبندی غيب
که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی
ز تندباد حوادث نمیتوان ديدن
در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی
از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی
مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations28 June 2026, 1:25 am - 1 hour 10 minutesنسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶
غزل نمره ۴۷۶
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روحفزايش ببخش آن که تو دانی
خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است
اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی
اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم
دقيقهایست نگارا در آن ميان که تو دانی
من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
يکیست ترکی و تازی در اين معامله حافظ
حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations27 June 2026, 1:25 am - 58 minutes 29 secondsگفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵
غزل نمره ۴۷۵
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی
چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی
شيرينتر از آنی به شکرخنده چه گویم؟
ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدين تنگدهانی
صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بيمار که ديدهست بدين سختکمانی؟
چون اشک بيندازيش از ديدهی مردم
آن را که دمی از نظر خويش برانی
در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا
چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations23 June 2026, 1:25 am - 1 hourهواخواه توام جانا و میدانم که میدانی ۴۷۴
غزل نمره ۴۷۴
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم ناديده میبينی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعهی دلقش هزاران بت بيافشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی
ملک در سجدهی آدم زمينبوس تو نيت کرد
که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی
خم زلفت بهنامایزد کنون مجموعهی دلهاست
مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی
دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی
خيال چنبر زلفش فريبت میدهد حافظ
نگر تا حلقهی اقبال ناممکن نجنبانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations22 June 2026, 1:25 am - 1 hour 7 minutesوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳
غزل نمره ۴۷۳
فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کامبخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations21 June 2026, 1:25 am - 1 hour 9 minutesاحمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲
غزل نمره ۴۷۲
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني
احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی
خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاهنژاد
آن که میزيبد اگر جان جهانش خوانی
ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد
مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند
دولت احمدی و معجزهی سبحانی
جلوهی بخت تو دل میبرد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست
بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
گر چه دوريم به ياد تو قدح میگيريم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
از گل پارسيم غنچهی عيشی نشکفت
حبذا دجلهی بغداد و می ريحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟
ای نسيم سحری خاک در يار بيار
که کند حافظ از او ديدهی دل نورانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations20 June 2026, 1:25 am - 55 minutes 33 secondsز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱
غزل نمره ۴۷۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی؟
کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی؟
قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بيا که خرقهی من گرچه رهن ميکدههاست
ز مال وقف نبينی به نام من درمی
حديث چون و چرا دردسر دهد ای دل
پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی
طبيب راهنشين درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مردهدل مسيحدمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم
به آن که بر در ميخانه برکشم علمی
بيا که وقتشناسان دو کون بفروشند
به يک پياله می صاف و صحبت صنمی
دوام عيش و تنعم نه شيوهی عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نيش غمی
نمیکنم گلهای ليک ابر رحمت دوست
به کشتهزار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به يک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی؟
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نيست
جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations17 June 2026, 1:25 am - More Episodes? Get the App